IMG_1883
artonlines
wikichavoshi
ایفه
afagraphy.com
آپارات
http://www.artonlines.com/AZIZESTAN
94-02-16
davat
badiha
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 42
  • بازدید هفته: 11,802
telegram-logo2-
photo_2015-09-15_07-42-54
fathers
9309014-2
تاریخ انتشار : ۳۱ شهریور ۱۳۹۶

همایش شیرخوارگان حسینی در مصلی امام خمینی(ره)

همایش شیرخوارگان حسینی در مصلی امام خمینی(ره)

خلاصه خبر

عزیزستان- تهران – همایش شیرخوارگان حسینی همزمان با اولین جمعه ماه محرم در مصلی امام خمینی(ره) برگزار شد.

 

او را گرفت و مى خواست او را ببوسد که حَرمَلة بن کاهِل ، تیرى به سوى او انداخت که در گلویش نشست و او را ذبح کرد .

امام علیه السلام به زینب علیهاالسلام فرمود: «او را بگیر !» سپس، کف دستانش را زیر خون [ گلوى او ]گرفت تا پُر شدند. خون را به سوى آسمان پاشید و فرمود: «آنچه بر من وارد مى شود، برایم آسان است؛ چون بر خدا پوشیده نیست و در پیش دید اوست» .

امام باقر علیه السلام [در باره آن خون] فرموده است: «از آن خون، یک قطره هم به زمین، باز نگشت.»(۴)

 

شیخ مفید (ره) می نویسد:

حسین علیه السلام جلوى خیمه نشست . فرزندش عبداللّه بن حسین را که خُردسال بود، برایش آوردند . امام علیه السلام ، او را در دامانش نشانْد . مردى از بنى اسد ، او را با تیرى زد و ذبحش کرد . حسین علیه السلام ، خون او را گرفت و هنگامى که کفِ دستش پُر شد ، آن را بر زمین ریخت . سپس گفت : «پروردگارا ! اگر یارىِ آسمانى ات را از ما دریغ داشتى ، آن را براى جاى بهترى قرار بده و انتقام ما را از این مردم ستمکار ، بگیر» سپس ، آن کودک را آورد و کنار کشتگان خاندانش قرار داد.(۵)

تذکرة الخواصّ به نقل از هشام بن محمّد می نویسد :

وقتى حسین علیه السلام دید که آنها بر کُشتن او پافشارى مى کنند، قرآنى را گرفت و آن را باز کرد و بر سرش نهاد و ندا داد : «کتاب خدا و نیز جدّم محمّد ، فرستاده خدا ، میان من و شما [ ، داورى کند ] . اى مردم ! براى چه خونم را حلال مى شمرید ؟!»

اى قوم ! اگر بر من رحم نمى کنید ، بر این کودک ، رحم کنید، در این حال، مردى از آنان، تیرى به سوى او انداخت و ذبحش کرد. حسین علیه السلام مى گریست و مى‌گفت: «خدایا ! میان ما و گروهى که ما را دعوت کردند تا ما را یارى دهند، امّا ما را کُشتند، داورى کن

همچنین حسین علیه السلام به سوى یکى از کودکانش که از تشنگى مى گریست ، رفت . او را بر سرِ دست گرفت و گفت :

یا قَومِ ، إن لَم تَرحَمونی فَارحَموا هذَا الطِّفلَ

«اى قوم ! اگر بر من رحم نمى کنید ، بر این کودک ، رحم کنید» .

در این حال، مردى از آنان، تیرى به سوى او انداخت و ذبحش کرد. حسین علیه السلام مى گریست و مى‌گفت: «خدایا ! میان ما و گروهى که ما را دعوت کردند تا ما را یارى دهند، امّا ما را کُشتند، داورى کن» .

در این هنگام، از آسمان، ندایى رسید: «او را وا گذار ـ اى حسین ـ ، که او را در بهشت، شیر مى دهند».(۶)

خوارزمى در مقتل الحسین علیه السلام می نویسد :

حسین علیه السلام هنگامى که با فاجعه[ ى از دست دادن] خاندان و فرزندانش رو به رو شد و جز او و زنان و کودکان و فرزند بیمارش کسى نمانْد، ندا داد: «آیا مدافعى هست که از حرم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله دفاع کند؟ آیا یکتاپرستى هست که در حقّ ما، از خدا بهراسد؟ آیا فریادرسى هست که به امید خدا، به داد ما برسد؟ آیا یاورى هست که به خاطر پاداش خدا، به ما کمک کند ؟»

صداى زنان، به گریه و ناله، بلند شد . حسین علیه السلام ، به جلوى درِ خیمه آمد و گفت: «على، کودک خردسال را ، به من بدهید تا با او خداحافظى کنم» .

کودک را به او دادند . امام علیه السلام او را مى بوسید و مى گفت : «واى بر این مردم که طرفِ دعوایشان، جدّ توست !» .

همان هنگام که کودک در دامان حسین علیه السلام بود، حَرمَلة بن کاهِل اسدى، تیرى به سوى او پرتاب کرد و او را در دامان ایشان ذبح کرد. حسین علیه السلام، خون او را گرفت تا آن که کفِ دستش پُر شد. سپس، آن را به سوى آسمان پاشید. سپس، حسین علیه السلام از اسبش فرود آمد و با دسته شمشیرش، چاله اى براى او کَنْد و او را به خونش آمیخته کرد [و به خاک سپرد] و بر او درود فرستاد.(۷)

بر گرفته از :بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان / امید پیشگر

 

یک دیدگاه بگذارید :

آدرس ایمیل شما هرگز منتشر نخواهد شد بخش های لازم با * علامت گذاری شده است.

* :



*