پیام های مهربانی

میدونی چرا ادم برفی عمرش کوتاه!؟

چون وقتی میسازیمش با عشق ومهربانی میسازیمش

با عشق ومهربانی رو لبهاش خنده میکاریم

با عشق ومهربانی مواظبش هستیم خراب نشه و کنارش عکس میگیریم

بیچاره باور میکنه که دوسش داریم.

اما وقتی کارمون باهاش تموم میشه تو اوج خنده و لذت میبینه یهویی اونی که ساختش یه گلوله برفی میکوبه تو صورتش و میخنده…

ادم برفی نمیدونه ادمها چقد زود خسته میشن…

نمیدونه زود سرد میشن و دنبال جای گرم تری میگردن…

ادم برفی از گرما خورشید اب نمیشه”

از شرم سادگی خودش خیس عرق میشه و اب میشه…

درج نظر

مهربانی
در شهر ما
آدم ها یاد گرفته اند
که
مهربانی را
در گلدان های کوچک بکارند
و
هر شب
راهنمایی شوند
که چگونه از چاه عاطفه آب بکشند
و
مهربانی را
آبیاری کنند
اما انگار یک جای کار غلط است
زیرا مهربانی که سبز نمی شود، هیچ
چاه عاطفه هم می خشکد …

درج نظر

مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است.
این دل انسان است،که او را سعادتمند وثروتمند می کند.
انسان با انچه که هست ثروتمند است نه با آنچه که دارد.
آرامش سهم کسانی است،که بی منت می بخشند
بی کینه می خندند،
و درنهایت با سخاوت محبتشان را اکرام می کنند..
آرامش سهم هر روزتان باد

درج نظر

به کلینیک خدا رفتم تا چکاب همیشگی را انجام دهم.
فهمیدم بیمارم….!
خدا فشار خونم را گرفت….لطافتم پایین آمده بود!
دمای بدنم را اندازه گرفت….۴۰ درجه اضطراب بود!
ضربان قلبم نشان داد، به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم!
تنهایی، سرخرگهایم را مسدود کرده بود!
ارتوپد نشان داد،بر اثر بی توجهی به عزیزانم، چندین شکستگی دارم!
مشکل نزدیک بینی داشتم، چون دید من فراتر از اشتباهات دیگران نرفت…!
مشکل شنوایی پیدا کردم، مدتی بود صدای خدارا نمیشنیدم!
خدا به من مشاوره رایگان داد..برای من نسخه ای یاداشت کرد: هر روز صبح یک لیوان قدردانی- قبل از بیرون رفتن، یک قاشق آرامش- هر ساعت یک کپسول صبر- یک فنجان اخوت- و یک لیوان فروتنی- در خانه مقداری عشق بنوش – و زمان خواب دو عدد قرص وجدان آسوده ….

درج نظر

روی گل محمدی از اشک تر شده است

با ما مصیبتی ست که عالم خبر شده ست

با ما مصیبتی ست که ورد زبان شده

با ما مصیبتی ست که خون جگر شده ست

دشمن به فتنه سنگرتصویر را گرفت

لشکر نبرده ایم ونبردی دگر شده است

آن سوی خنده ها،همه دندان گرگ بود

اینک زبانشان به دهان،نیشترشده است

از هیچ زاده اند وپی هیچ،زیسته

شیطان ،براین جماعت ابتر،پدرشده است

نمرود تیربسته به زیبایی خدا

زیبایی خدا،به خدا بیشترشده است

زیبایی علم،هنوز درصلوات است وهمچنان

این رایت نبی ست که بربام شده است

درج نظر

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد
…………

درج نظر

ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ :
ﻣﺤﺒﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﮒ ﻫﺎ ﺳﻨﺠﺎﻕ ﻣﺰﻥ
ﮐﻪ ﺑﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑَﺮﺩ …
ﻣﺤﺒﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺟﻮﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰ
ﮐﻪ ﺑﺎ ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎ ﻋﺠﯿﻦ ﺷﻮﺩ …
ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺳﯿﺮ ﺑﺎﺩ ﻧﯿﺴﺖ …
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ :
ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﯼ ﻣﺤﺒﺘﺖ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺗﺎﺭ ﻋﻨﮑﺒﻮﺗﯽ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯ ﮐﻪ ﺳﯿﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ …
ﻣﺤﺒﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻟﯽ ﺑﻨﺸﺎﻥ
ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻝ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﺪﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ …
ﻭ ﯾﺎﺩ ﻣﻌﻠﻤﻢ ﺑﺨﯿﺮ …
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﺁﺧﺮ ﺧﻂ
ﻣﯿﺮﺳﯿﺪﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ :
ﻧﻘﻄﻪ ﺳﺮ ﺧﻂ …
ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ
ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺵ

درج نظر

آرزو
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا…
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به…
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا …….
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!

متن بالا براساس یکی ازنوشته های شل سیلوراستاین بود

درج نظر

نمیدونم قد ما کوتاه بود یا
قدیما برف بیشتر میومد
نمیدونم دل ماخوش بود یا
قدیمابیشترخوش میگذشت
نمیدونم سلامتی بیشتر بودیا
مامریض نبودیم
نمیدونم ما بی نیازبودیم یا
توقع هاپایین بود
نمیدونم همه چی داشتیم یا
چشم وهم چشمی نداشتیم
نمیدونم تومملکت پول نبود
یادزد نداشتیم!!
اون موقع هاحوصله داشتیم
یا الان وقت نداریم

نمیدونم چی داشتیم
چی نداشتیم

حواست هست یک تابستان دیگر هم گذشت..
رسیدیم ب پاییز
یک پاییزخوشرنگ
به پاییزی که دلت نگیردو غروبش غم نداشته باشد

توی کوچه وپس کوچه هایش بغض نباشد

پاییزی که مهر و آبان و آذرش تورا یاد هیچ خاطره خیسی نیاندازد
یک پاییز دوست داشتنی که شاید مال من وتو باشد
و
حالا باید ،
دل خوش کنیم ب آمدن
زمستان
میمانیم به امید زمستانی که
نه ازفاصله خبری باشد نه ازدرد
نه از زخم نه از جنگ نه از فقر
به امیدفصلی که
وقتی بآخر رسیدجوجه ای ازجوجه هایمان کم نشده باشد

به امید صلح..
به امید عشق..
به امیدشیرینترین لبخندها

خزان تان هزاررنگ وشاد
زمستانتان برفی وآرااام…

پیشاپیش یلدا مبارک

درج نظر

وﺻﻴﺘﯽ ﺯﻳﺒﺎ ﺍﺯ انیشتین

ﺭﻭﺯﯼ ﻓﺮﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ.
ﺩﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﻭﺯﯼ، ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺪﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ
ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ، ﭼﻬﺮﻩ ﯾﮏ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﻭ ﺷﮑﻮﻩ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ
ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﺪﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻗﻠﺐ ﺟﺰ ﺧﺎﻃﺮﻩﯼ
ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﯽ ﭘﯿﺎﭘﯽ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ.

ﺧﻮﻧﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﺪﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺸﯿﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﻧﻮﻩﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ.

ﮐﻠﯿﻪﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺪﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺑﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﺧﻮﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺼﻔﯿﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ.

ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥﻫﺎﯾﻢ، ﻋﻀﻼﺗﻢ، ﺗﮏﺗﮏ ﺳﻠﻮﻝﻫﺎﯾﻢ ﻭ ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻠﺞ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺑﺰﻧﯿﺪ.

ﻫﺮ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﺯ ﻣﻐﺰ ﻣﺮﺍ ﺑﮑﺎﻭﯾﺪ، ﺳﻠﻮﻝﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺍﮔﺮ ﻻﺯﻡ ﺷﺪ، ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺁﻥﻫﺎ ﭘﺴﺮﮎ ﻻﻟﯽ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﻭ ﺭﮔﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺰﻧﺪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻧﺎﺷﻨﻮﺍﯾﯽ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﺑﺸﻨﻮﺩ.
ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﯿﺪ ﻭ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﺴﭙﺎﺭﯾﺪ، ﺗﺎ ﮔﻞﻫﺎ ﺑﺸﮑﻔﻨﺪ.

ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺮﺍ ﺩﻓﻦ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ…
ﺧﻄﺎﻫﺎﯾﻢ، ﺿﻌﻔﻬﺎﯾﻢ ﻭ ﺗﻌﺼﺒﺎﺗﻢ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻧﻢ ﺩﻓﻦ
ﺷﻮﻧﺪ…

درج نظر
صفحه 3 از 1012345...10...قبلی »
IMG_20181207_062348_0ص421
پیامبر
wikichavoshi
ایفه
afagraphy.com
آپارات
davat
badiha
http://www.ketab.org.ir/BookList.aspx?Type=Publisherid&Code=298446&pageIndex=1&pageSize=10
سبد-خرید-2
  • کاربران حاضر: 2
  • بازدید امروز: 956
  • بازدید هفته: 51,571
مهربانان
635291015814025981-225x300
photo_2015-09-15_07-42-54
fathers