خبر

عمو حسن موجی مهربان، مرد شماره یک روزگار

او که هم، پدر است و هم همسر.
هم، همسر است هم جانباز.
عمو حسن! تو، جانت را باخته ای، جانت را داده ای و هنوز برای من و امثال من ناشناس است قصه پر غصه جانبازی ات.
عمو حسن! ما قدرت را نمی دانیم؛ اما می خواهیم به یادت باشیم،
به یاد بزرگی ات.
به یاد پدر بودنت.
به یاد…
خوشا به سعادتت که تو را جد مادرت نگه داشته است.
جد مادرت!
تو با خدا معامله کردی و سود این معامله را تنها خدا می تواند محاسبه کند و بس.
تو! «موجی مهربان» نام گرفتی چون به غیر از خودت آسیبی به کسی نمی رسانی و حالا ما موج سواران نامهربانیم که حتی توانایی دیدن تشنج های گاه و بی گاه تو را نداریم.
عمو حسن! « خدا را شکر»
مثل همان «خدا را شکر» هایی که تو می گویی.
خدا را شکر؛ نه به خاطر جهنم، نه به خاطر بهشت و نه به خاطر اینکه تو می گویی «خدا قابل ستایش» است. 
نه!
خدا را شکر که تو محتاج «نامهربانانی» چون ما نیستی!
تو با خدا معامله کردی و از جنگ وام گرفتی! وامی که بهره اش برای تو زیاد است و حسرتش برای ما…!
برای ما که فراموش کرده ایم…

برای دریافت و مشاهده این کلیپ اینجا کلیک کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


*

دکمه بازگشت به بالا